بوبک

Hope Never Quits

دخترم

  • ۱۰:۲۴

امروز وقت رفتن به سمت ایستگاه اتوبوس ، از کنارم صدای مرد مسنی رو شنیدم که گفت : ساعت چنده دخترم؟

من سرم رو چرخوندم سمتش و چهره ی مهربون یک مرد مسن که از آفتاب پوستش سوخته بود و عرق ریزان بود و آفتاب چشم هاش رو آزار میداد رو دیدم چندثانیه نگاهش کردم و قلبم لرزید و نگاه ساعتم کردم و بهش گفتم ۰

مردهای مسن شهر لطفا به من نگویید دخترم۰۰۰

  • ۴۱
بخشی از حرف هایی که درونم هست رو اینجا مینویسم...

Boobakjan اینستاگرام
T.me/boobakjan کانال تلگرام
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan