بوبک

Hope Never Quits

چی عوض شد توی ما؟

  • ۱۰:۱۱

نمیدونم چی شد که یاد اینا افتادم۰۰۰

من سه سال راهنمایی توی یکی از بهترین مدارس شهر درس میخوندم و شاگرد اول بودم ۰ عضو فرزانگان و نماینده و مسئول یه سری کارا بودم ولی هممون مجبور بودیم یه هدبند سیاه ضخیم بزنیم که مارو توی زشت ترین حالت خودش جلوه میداد ۰ ماهایی که توی نوجوونی به شدت قیافمون واسمون مهم بود شبیه شکنجه بود ۰ یه سری از بچه ها ریزش مو گرفته بودن ، سردرد میگرفتیم گاهی ۰ از قیافه ی خودمون با هدبندای زشت بدمون میومد ، همیشه استرس داشتیم نکنه یادم بره هدبندو ببرم و سر صف دعوام کنن ، منو بکشن کنار و از انضباطم کم کنن و ۰۰۰۰

یه سری از بچه ها سعی میکردن مقاومت کنن نمیزدن و گاهی باهاشون برخورد میشد ، همش استرس داشتن نکنه یهو ناظم بیاد سر کلاس و بخواد چکمون کنه ۰

ولی من همیشه هدبند رو میزدم چون یاد گرفته بودم تابع قوانین باشم ۰ برام سخت نبود چون فقط به عنوان فرم مدرسه نگاهش میکردم۰۰۰

دبیرستان هم توی دومین مدرسه ی شهر بودم ولی اونجا یه مدیر داشت که مذهبی به نظر می رسید ولی به قدری خشن و بی رحم بود که هنوزم اون وحشتی که ازش داشتم رو از یاد نبردم ۰ روز اولی که اول دبیرستان فیزیک داشتیم دوتا کلاس بودیم ۰ شانس با ما یار بود و اون یکی کلاس رو برده بود تو ظل آفتاب تا فیزیک بخونن و از یه جاهای غیرمرتبط ازشون درس پرسیده بود و تهدید کرده بود ۰

اول صبح مارو صف میکرد و صورتمونو چک میکرد مبادا مویی کم شده باشه و چقدر تحقیر میکرد کسایی که حتی چندتا مو از ابروشون کم شده بود۰۰۰

یه بار صف وقتی به من رسید زل زد به چهره م ۰ اصلا حس خوبی بهش نداشتم درست انگار یه مرد هیز زل بزنه بهت دقیقا همون حس چندش وجودمو گرفته بود که یهو توی میکروفون داد زد پشت لب اشکال نداره ۰ اون لحظه نفرتم ازش چند برابر شد ۰ کسی که ادعای دین میکرد چیزی به اسم آبرو و محبت توی اسلام حالیش نبود۰ من همون سال از اون مدرسه رفتم ولی هیچ وقت حس بدم  به اون شخص رو فراموش نکردم۰۰۰

میدونی داشتم به این فکر میکردم خب اینکارا نتیجه ای جز تنفر ما از سیستم آموزشی و کادر مدرسه هم داشت؟ مثلا من یا دوستام فرقی کردیم؟

نه هیچ تاثیری نداشت . حتی اثر منفی هم داشت چون بیزار شدیم از امثال این فرد که فقط ادعای دین داری دارن و چیزی ازش نمیدونن که به هر اسمی میخوان افکار غلطشون رو به بقیه تحمیل کنن ۰

دوستای من که چادری بودن چادری موندن ، اونا که حجاب نداشتن همونجور ، یه عده ای هم که رفتن خارج و کلا بیخیال همه چی شدن ۰۰۰

کاش یه روز بچه هامون بیان و بگن چقدر مدرسه هاشون رو دوست دارن و مدرسه واسشون جایی باشه که احترام به عقاید همدیگه رو بهشون یاد بده و هیچ وقت نخوان چیزی رو به زور بهشون تحمیل کنن۰۰۰

  • ۶۱
آسـوکـآ آآ
من یادمه مدیرمون یکی از دوستام رو یک هفته مدرسه راه نداد، میگفت موهات رو رنگ کردی، در صورتی که دوست من به صورت ارثی،تقریبا موهاش یک در میون سفید بود.
خیلی دلزده ام از اوضاع این روزا، از اینکه حق انتخاب نداریم، تو هیچ زمینه ای...
هممون تباه شدیم ۰ دلمون به همین خوشه که فقط من یا تو نبودیم :/
یک من
منم موافقم(:
ای کاش همه آدما به نتیجه کاری که میکنن فکر کنن(:
آره والا۰۰۰
چوگویک ...
مدرسه ما دوران دبستان عادی بود و خوب بود
راهنمایی مدیرمون مذهبی بود ولی خب سختگیر نبود عقایدشو تو حلق ما نمیکرد 
دبیرستان سال اول دبیرستان عادی بود با یه مدیر عشق عشق عشق هر جا هست خدا سلامت نگهش داره اگه هم زبونم لال فوت شدن خدا رحمت شون کنه سال دوم بازنشسته شدن به جاش یه عوضی متظاهر حال بهم زن مدیر شد یه آشغال به تمام معنا که خواهر و همسر شهید بود و من همیشه میگفتم بیچاره شهیدایی که با تو نسبت دارن روح شون چقدر در عذابه بعد اون کشت خودشو مدرسه رو کرد مدرسه قرآنی بعد من سال اول دبیرستان چادری شده بودم از یه آدم صد در صد بی حجاب و اینا
سال دوم از لج این زنه دوست پسر گرفتم میومد جلو دبیرستان جلوی ناظم دستشو میگرفتم همونجوری با چادر و هر روز مدیر حرص میخورد ولی نمیتونست غلطی کنه چون پشتم گرم بود به بند پ :))
راست میگی بیشتر کارهاشون نتیجه معکوس داشت تا نتیجه ی مثبت و مفید۰۰۰
ایول به بند پ :))
حامد سپهر
یعنی واقعا در مورد این برخوردها آدم میمونه چی بگه
یه عده عقده ایی مقدس نما که بجای دین عقده های خودشون رو تو مدارس رواج دادن
میخوام اینرو بگم اینهمه سیستم آموزشی غلط که نتیجه ش شده دانش آموز فراری از درس که تا یه برف میباره تو دلش قنج میره نشون میده که ما هیچ جذابیتی واسه دانش آموز ایجاد نکردیم که وقتی مدرسه تعطیل میشه دلش برا مدرسه تنگ بشه نه اینکه بشکن بزنه این یعنی یه فیدبک از کارمون یعنی اینکه اینهمه سال راه رو اشتباه رفتیم و باید برگردیم ولی کماکان تو همون مسیر داریم قدم برمیداریم

وقتی مدارس خارجی ها رو میبینم دلم میخواد سرمو بذارم به دیوار فقط گریه کنم که چقدر تباه شدیم ما۰۰۰
خاتون ..
دقیقا همه این صحنه ها براى من آشناست با این تفاوت که ما مجبور بودیم موقع ورود به مدرسه چادر هم سرمون کنیم! 
من کلا تو این موارد آدم کله شقى هستم و هرچى بیشتر بهم فشار بیاد بیشتر لجبازى میکنم سر همین مسئله بارها و بارها با ناظم مدرسه بحثم شد ولى چون هم مدیر و هم ناظم با پدرم رودربایستى داشتن نمیتونستنن کارى کنن. 
سرى قبل هم تو فرودگاه مشهد بود که به مانتوم که واقعا بلند و گشاد بود گیر دادن که چرا دکمه نداره. منم زیر بار نمیرفتم و میگفتم ببین من هزاران کیلومتر نیومدم اینجا که بخاطر یک دکمه نداشته بخوام برگردم و از یه طرفم اخه کدوم اندام برجسته اى الان مشخصه دقیقا که اینقدر گیر میدى؟گفت خب معلوم نباشه اصن ولى نمیشه! منم اینقدر کش دادم و قبول نکردم که آخر کار به تعهد گرفتن و اینا کشید ولى بازهم با همون تیپ خارج شدم D:
همچین موجودى هستم! کلا همیشه همینه هرچى بیشتر فشار باشه عدم تبعیت و نارضایتى هم بیشتره
من خداروشکر هیچ وقت مدرسه شاهد نرفتم وگرنه روانی میشدم :/

ببین انقدر این چیزایی که واسه ما باعث دغدغه و استرس شده توی سطح جهانی حل شده و مسخره س که آدم میمونه چی بگه ۰۰۰
سمولی :)
یه پیجی دیدم مدیر مدرسشون براشون جوراب رنگی هپی ساکس سفارش داده بود. چ کیف میکنن اینا.
اره ب ما خیلی ظلم شده بود الان ب مرور داره بهتر میشه
مام پشت لب و یه روز ناظم اومد گفت که میتونید بردارید. بچه ها تو سالن داد میزدن سیبیل آزاد شد😂😂😂
اونم به نظرم اهداف شومی داشته چون جورابای هپی ساکس تا معده ت بالا میان و میخواسته هیچ جوره پاهاشون دیده نشه ۰ والا :/

مسخره :))) سیبیل آزاد شد :))
لیمو جیم
منم دقیقا توی همین شرایط بودم
با این تفاوت که بعد از مدرسه کلا شدم یه ادم دیگه , اونی که خودم میخواستم نه اونا برام انتخاب کنن
افسوس ۰۰۰۰
خیلی خوبه آفرین :)
خاتون ..
نه مدرسه اى که گفتم فرزانگان بود 
دیونه خونه بود رسما :|
ای بابا ای بابا :(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بخشی از حرف هایی که درونم هست رو اینجا مینویسم...

Boobakjan اینستاگرام
T.me/boobakjan کانال تلگرام
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan