بوبک

Hope Never Quit

شرح ماوقع ۰۰۰

  • ۰۱:۳۱

قضیه از این قراره که یهو از آسمون دوتا خواستگار جدی پیدا شد واسه من که منو نمیشناختن و فقط خانوادمو میشناختن و میخواستن خیلی سنتی چندتا خانوم پاشن بیان نگام کنن با دقت !!! بعد اگه باب میلشون بودم برن با شازده پسرشون بیان :|

نگم چقدر اون مدت حالم بد بود و چقدر سخت بود به خانوادم بگم آقا جان این شیوه ی منسوخ مال عهد قجره و این اصولا با منی که به شدت احساسیم جور در نمیاد برم زن یکی شم که دوسش ندارم :|

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه که بخواد یه تنه کل رسوم غلط و خشونت علیه زنان رو تو خانواده تغییر بده ۰ نتیجه ی تلاش هام این شد از این به بعد حداقل چندتا زن نیان اول نگام کنن و هرکی خواست بیاد همون اول با شازده پسرش بیاد خونمون :|

خلاصه تو این کشمکش ها و شروط من این دوتا خواستگار به لطف خدا ریجکت شدن :)) و امیدوارم دیگه کسی دلش نخواد بیاد خواستگاری من قبل از دیدن و شناختن من :|

تو اون روزها حس کسی رو داشتم که روزهای آخر عمرشه و میگه من که هنوز این خوشی های مجردیمو انجام ندادم :))

+ بچه ها من از همون ایام امتحانات گفتم وب گردی نکنم ، هی ستاره های روشن زیاد شد ، زیاد شد که الان رسیده به ۹۰ و واقعا آرزو دارم بتونم بیام وبلاگ هاتون به زودی و همه ی ستاره ها رو خاموش کنم ۰ پوزش من رو پذیرا باشید :دی

  • ۶۱
آقای برادر
پس باید به شیوه صنعتی عمل کنند:))
نمیدونم دیگه :))
چارلی ‌‌‌
به مناسبتِ ریجکت شدنِ اون دوتا شازده شیرینی نمیدین؟ :)))
انقدر خوشحال بودم که خدا داند :))
حیف که مجازی نمیشه شیرینی پخش کرد :دی
الهه ...
آخ آخ آخ! این خانم هایی که میان آدمو با دقت نگاه می کنن و یه جورایی تحت نظر می‌گیرن، واقعا آزار دهنده هستن!

+ آدم تا تصمیم می‌گیره یه مدت وبگردی نکنه، سرعت روشن شدن ستاره ها چند برابر میشه:)))
دور از جونتون من انقدر بدم میاد از این کار که به خرید گوسفند تشبیهش میکنم :|

+جالبه تا میام چندتا ستاره رو خاموش میکنم باز همونا روشن میشن :))
بلوط خانوم
این حرفهای دخترها دربارهء خواستگارهاشون رو میذارم گوشهء ذهنم تا وقتی دخترم بزرگ بشه. اما نمیفهمم چرا این دیدگاهو دارند.  
عزیزم حتما دخترتون خوشبخت خواهد بود که مامان به فکری داره :)
با تغییر زمانه افکار هم عوض میشن به مرور۰۰۰
hamid vasheghani
باید ببینی در منظر و معرض نوع دیگری از اشنایی هستی ؟ یعنی میتونی نوع دیگری اشنا بشی اگر میتونی حرفت درسته اگر نه خب این روش هرچند سنتی اما یک روشه برای خودش
الان که اکثر دخترا توی جامعه هستن و مثل قدیم نیست که دخترا توی پستوی خونه باشن و یه نفر بیاد پیداشون کنه و ۰۰۰۰
روش پر از ریسکیه
بهارنارنج :)
درکت میکنم،خیلی حس نفرت انگیزیه..از همه چی بدت میاد:/هیچ کاریم نمیتونی بکنی
آره انقدر حالم بد بود و هرشب گریه میکردم که اقاجان نمیخوام الان وقتش نیست این روش راهش نیست و ۰۰۰
جالبه هیچ کسم حرف ادمو نمیفهمه :|
دلی دینگ
واقعا اون آقا پسرا چطور میتونن با کسی که نمیشناسنش برن زیر یه سقف:/ قرار نیست که هر بچه ای مثل خانوادش باشه،شاید اصلا فرزند ناخلف باشه:))شاید اصلا هیچ جوره نتونن اخلاقای همو تحمل کنن،البته این روش زمان قدیم خوب جواب میداد،ولی ریسکه
آره واقعا نمیدونم چطور میتونن همسری که قراره یه عمر باهاش زندگی کنن رو بر حسب حدس و احتمال و ایشالا که خیره انتخاب کنن :|
دقیقا منم با خانوادم تفاوت های زیادی دارم :))
واسه این زمانه دیگه واقعا خیلی ریسک داره ۰۰۰
حامد سپهر
اگه تو همون جلسه ی اول هم با شازده پسرشون بیان و با هم حرف بزنید دلیلی نمیشه که شما نسبت بهشون شناخت پیدا کنید
چقدر عجیب و پیچیده س این جریانات خاستگاری
آره خب ولی نمیتونم به خانوادم بگم کلا خواستگار نیاد و من این روش رو قبول ندارم واسه همین حداقل یه مرحله ای که ازش بیزارم رو حذف کردم۰
آره واقعا خیلی پیچیده س۰۰۰
یه بنده خدا
خدا قوت :)))
سپاس :))
بانوچـ ـه
الان تو این زمینه تنهایی چیزی که از روش سنتی ازدواج می پسندم اینه که اگر هم کسی دو نفر رو برای هم مناسب می بینه و میخواد به هم معرفیشون کنه خود اون دو نفر رو با هم روبرو کنه! نه اینکه خانواده ی یکی بیان اون یکی رو ارزیابی کنن.
البته که اگر قبل از همه ی این چیزا عشق و اشنایی بین خود دو طرف انجام بگیره چقدر بهتر و قشنگ تره
کاملا با حرفات موافقم و کاش بالاخره این فرهنگ توی جامعه جا بیفته۰۰۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan