بوبک

Hope Never Quits

نسل ها

  • ۱۳:۱۳

حکومت رضاخان بود که در خردسالی ، پدرش در جنگ جهانی دوم کشته شد ۰

مدتی بعد هم مادرش از غم نبود همسرش و سه دختر کوچک که باید در ابتدای جوانی به تنهایی بزرگشان میکرد دق کرد و مرد۰۰۰

دخترها رفتند پیش عموی بزرگشان و او هم بچه ها را در همان خردسالی به اولین خواستگار ، به اجبار شوهر داد ، وقتی هنوز مفهوم شوهر برایشان معنی نداشت۰۰۰

۹سالش بود که شوهرش دادند به یک پسر ۱۹ساله ۰ طبق رسم زمانه با کوچک ترین نافرمانی از شوهرش کتک میخورد و بعد از سقط های مکرر اولین فرزندش را در حوالی ۱۳سالگی به دنیا آورد و بعد از آن همیشه یا باردار بود یا درحال شیر دادن بچه ۰۰۰ 

مفهوم زندگی در همین ها بود ۰ دنیا همین بود و او هم به دختر بزرگش زور میگفت و از او کار میکشید و موجبات تنبیه پدر را فراهم میکرد ۰ 

  • ۶۲
بهارنارنج :)
:(
هعییی روزگار۰۰۰
سمولی :)
وقتی به تاریخ نگاه میکنی و خودتو مقایسه میکنی میبینی چه زندگی های سختی داشتن... 
بعد یادم میاد خودمونم جزئی از تاریخیم... یادم میاد ک آروم باشم و سخت نگیرم و‌لذت ببرم از هر چی که هس... ما از زندگی چی میخایم مگ جز حسای خوب.. 
اره آرامش میخوایم از زندگی و حال خوب چیزی که خیلی سخت به دست میاد۰۰۰
آسـوکـآ آآ
غصه ش به دلم موند...
عزیزم :)
♫ شباهنگ
چه غم‌انگیز و بی‌رحمانه
اره و بدتر اینکه این ماجرا ادامه داره۰۰۰
الهه ...
چقدر برای ماها این چیزا غیرقابل تصوره... ولی به قول خودتون، طبق رسم زمانه...
آره واقعا تصورشم سخته۰۰۰
رضا `پسر از جنس پدر`
:((((
چه زندگی بدی
اوهوم۰۰۰
حامد سپهر
شاید الان فقط صورت مسئله عوض شده ولی تاریخ همچنان تکرار میشه
آره این روند همچنان ادامه داره۰۰۰
آنیا بلایت
:'(
هععییی۰۰۰
بانوچـ ـه
مظلوم های ظریفی که ضعیف شدند...
آره۰۰۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan