بوبک

Hope Never Quits

مذاب

  • ۲۱:۵۷

همیشه اینجور وقتا دستام یخ میکنن و سرم داغ میشه۰ انگار مذاب ریخته باشن توی سرم ۰سرم توی بالاترین حرارت و سنگین ترین حالت ممکن روی بدنم سنگینی میکنه ۰چشام میسوزن و باد پنکه حس عجیبی توی چشمام میاره۰۰۰

به حرفاش فکر میکنم۰ به اینده ی تلخی که واسم پیش بینی کرد۰ به تمام زهرهایی که ریخت به اسم دلسوزی و من در جواب از شدت عصبانیت سرش جیغ زدم و هنوز گلوم حس عجیبی داره۰

میدونی بعضی وقتا نیاز نیست کسی رو بزنی تا له شه تا دردش بیاد ۰کافیه دست بذاری روی نقطه ضعفاش۰ دست بذاری روی ترس هایی که پس ذهنش هست و همیشه سعی کرده نادیدشون بگیره۰ گاهی حواسمون نیست با حرفامون یه زخم قدیمی رو باز میکنیم و طرف مقابل رو شکنجه میدیدم در حالی که فکر میکنیم حرف خاصی نزدیم۰

ماها انتخاب نمیکنیم کجا و چطور و چه زمان و ۰۰۰ به دنیا بیایم و این عادلانه نیست۰

من توی زندگیم هر اتفاقی که افتاد تهش به احمقانه ترین حالت ممکن پا شدم و خندیدم حتی توی بدترین شرایط باز سعی کردم خوب باشم درحالی که از درون داغون بودم و تهش این میشه فکر میکنن چون نمود بیرونی نداری پس مشکلی هم نداری۰

  • ۲۷
بخشی از حرف هایی که درونم هست رو اینجا مینویسم...

Boobakjan اینستاگرام
T.me/boobakjan کانال تلگرام
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan