بوبک

Hope Never Quits

دلم میخواد...

  • ۰۰:۳۷

داداش داشت محاسبه میکرد که ما بعد از مرگمون تا چه زمانی کسی وجود داره که به یادمون باشه و واسمون فاتحه بفرسته و من به این فکر میکردم که اگر هیچ وقت ازدواج نکنم نهایت خوش بینانه تا صدسال توی دنیا در یاد کسی باشم و بعد از اون، دنیا هیچ اثری از من نخواهد دید. اصلا معلوم نیست وبلاگ و صفحه های مجازی هم چه بلایی سرشون میاد وقتی سالها بی استفاده بمونن شاید این ها هم تصاحب بشن نمیدونم ولی خب جالب میشه اگر آیندگان بیان و وبلاگ های ما رو بخونن...

وقتی میون جمعیت راه میرم به این فکر میکنم که فرض کن تموم این آدما بلاگر بودن و کانال داشتن و پیج جذاب اینستا داشتن و هر کدوم جذابیت خاص خودشونو داشتن. اونوقت میتونستی همشونو فالو کنی؟ نمیتونستی. تو همیشه تعداد زیادی از زیبایی های دنیا رو از دست میدی و انتخاب میکنی با دنیاهای خاصی زندگی کنی و بخونی و ببینیشون ولی خب همینا همین رفاقت های وبلاگی و مجازی همشون با یه پیج شروع شد که اگر تو اون ساعت و لحظه اتفاقی گذرت به اون صفحه نمی افتاد هیچ وقت با اون تفکر و آدم آشنا نمیشدی و رفاقتی هم شکل نمیگرفت. اسمش چیه؟ قسمت؟ تقدیر؟نمیدونم ولی هر چی که هست همین لحظه حس میکنم وبلاگ ها و کانال های جذابی وجود دارن که من نشناختمشون و عمر و زمان محدود من اجازه ی آشنایی با این همه آدم رو نمیده...

حقیقتا توی دورانی از زندگیمم که دلم نمیخواد با آدمای جدید رفاقت کنم. دیگه حس میکنم انقدر خودمو واسه همه شرح دادم دیگه زیادی واسه خودم تکراری شدم. حس میکنم همینا که هستن بسه. حس میکنم دیگه زیادی خسته شدم و حوصله ی معاشرت هم ندارم. دلم میخواد برم مثلا تو یه مزرعه تنها با گاو و گوسفند و مرغ و... زندگی کنم و هیچ حس تعلقی به هیچ جا و هیچ کسی نداشته باشم. دلم خیال راحت و آرامش محض میخواد..

  • ۵۰
سمولی ..
دقیقن همین حسا رو دارم منم... هووم... دیگه بعضی وقتا از یه جایی به بعد دلت نمیخاد... وقتی که صمیمیتات شکل گرفته. دوستی هات شکل گرفته.. رفاقتات... حس میکنی اینا برای تا اخر عمرت بس ان و کافین. 
آره و یه وقتا هم دیگه حوصله و انرژی از نو ساختن یه رابطه ی جدید رو نداری...
ابوالفضل ...
منم خیلی وقته حوصله و اشتیاقی برای از صفر شروع کردن دوستی‌ها ندارم. درست برعکس قدیم...
هنر کنم همین رفاقت‌های موجود رو توسعه می‌دم و آدمای حاضر رو بیشتر کشف می‌کنم...
دقیقا منم به همین حالت دچار شدم :(
حامد سپهر
خیلی وقتا خلوت کردن دوروبر بهترین کاره حتی از آدمهای اضافی زندگی
من از ابتدا تمیز کار میکنم. هیچ وقت دور و برمو شلوغ نمیکنم و فقط آدم قشنگارو به مراتب بالا راه میدم :)
جناب منزوی
آرامش محض، بارها بهش فکر کردم، نمیدونم هست یا نه، اگه هست کجاست. شاید هم از دید افراد مختلف باشه.
یه کلیپی دیدم که یه عده دنبال یه نفر راه می رفتن و بهش می گفتن ما دنبال کننده ی شما هستیم.
بعدش به این فکر کردم اگه واقعی بود چی می شد.
آره به نظرم وجود داره و واسه هر کسی یه جوره ...
دنبال کننده ی چی؟
جناب منزوی
اون چیزی که تو دنیای مجاز هست رو به صورت واقعی نشون می دادن
نفهمیدم🙈
اسی بلک
دقیقا.
من حتی بعد از یه مدت معین، همون دوستی هایی که از قبل داشتم رو هم از بین می برم.
دیگه متاسفانه خیلی دوستی ها نمیتونن پایدار باشن.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ماه
روشنی اش را
در سراسر آسمان
می پراکند
و لکه های سیاهش را برای خود نگه می دارد۰

رابیندرانات تاگور - کتاب ماه نو و مرغان آواره
Designed By Erfan Powered by Bayan